مطالب خواندنی

دیالوگ های ماندگار در سینما و تلویزیون ایران

سخنوری یکی از ارکان ادبیات ایران زمین است و نغزگویی و شاعرانگی دو بن مایه اصیل در زبان محاوره ما هستند. با توجه به همین اصل یکی از پایه‌های ماندگاری فیلم های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی را باید در دیالوگ‌هایی جستجو کرد که در حافظه تاریخی مخاطبانشان نقش بسته‌اند. در زیر به بخش مهمی‌از دیالوگ‌های ماندگار سینما و تلویزیون اشاره می‌کنم. 1- مادر مرد از بس که جان ندارد، بیچاره پیر شده از بس مرده ( اکبرعبدی – مادر). 2- بیا قسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم (محمدرضا فروتن – متولد ماه مهر). 3- فکر و ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی، مملکت ‌رو تعطیل کنید، دا

دیالوگ ماندگار سینما دیالوگ ماندگار سینما ایران دیالوگ های ماندگار تلویزیون

ادامه مطلب ...
وصیت یک خسیس به همسرش

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم . او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد. زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم. بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم. دوستان

ادامه مطلب ...
داستانی عاشقانه و آموزنده

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد. پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسموم��ت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بس

داستانی عاشقانه داستانی آموزنده

ادامه مطلب ...
پسرک و دختر جوان

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟. دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیز

دختر جوان

ادامه مطلب ...
کشاورز و الاغ پیر

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادام

ادامه مطلب ...
چند دقیقه سکوت کنید !

کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید. کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی د

چند دقیقه سکوت

ادامه مطلب ...
7 شوخی زشت آقایان با خانم ها !

من در ابتدای این مقاله اعتراف می کنم که به عنوان یک مرد متاسفانه کم از این شوخی ها نداشته ام ! این شوخی ها شاید عادی به نظر برسد و چندان هم مشکلی در زندگی ایجاد نکند ، ولی فکر نکنید زن و شوهری که با هم مشکل پیدا می کنند ، یک اتفاق خیلی بزرگ بین شان افتاده یا فیزیکی با هم درگیر شدند ! بعضی از موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر آنها را رعایت نکنیم ، رابطه ما با همسرمان را به تدریج خراب می کنند ، پس بیایید با هم این رفتارها را بخوانیم و کنار بگذاریم !. باید بگویم بسیاری از آقایان و مخصوصا پسرهای جوانی که ازدواج می کنند ، هنوز در فضای مجرد

شوخی زشت آقایان با خانم ها

ادامه مطلب ...
عاقبت رابطه با زن شوهردار

با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم . خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و مشغول شدیم . اواخر کار بود که در خونشو زدند . زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در . شوهرش اومده بود . زن هم گفت : حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا . شوهرش رفت و من هم لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون . این بود تا چند سال قبل

عاقبت رابطه با زن شوهردار عاقبت زن شوهردار رابطه زن شوهردار

ادامه مطلب ...
حریم شخصی

دیروز در حال خوردن غذا در یک رستوران بودم. یک زن و مرد که به نظر دوست یا همسران تازه نفس می رسیدند، روی میز کناری نشسته بودند. دیدم که زن برای شستشوی دستشهایش بلند شد. مرد با نگاه های مهربان و لبخند محبت آمیزش، زن را تا درب دستشویی بدرقه کرد. بلافاصله پس از بسته شدن درب، مرد به سمت موبایل زن هجوم آورد و مشغول جستجو در موبایل شد. چهره اش مانند آیینه ای بود که میتوانستی نوشته های داخل موبایل را در آن بخوانی. گاهی شاد. گاهی غمگین. گاهی کنجکاو. گاهی بی حوصله. به سرعت موبایل را در جای خود گذاشت و زمانی که زن برگشت، با همان لبخند همیشگی، با ز

حریم شخصی

ادامه مطلب ...
سزای خوبی

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد . چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :. به گردنت بزنم یا به لبت ؟. چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟. مار گفت : سزای خوبی بدی است …. و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند . روباه گفت :. من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند ، مار به استمداد برآمد و روباه گفت :. بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ….

سزای خوبی

ادامه مطلب ...
چقدر به هم بدهکاریم؟

ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود. حالا من ایستاده‌ام توی صف ساندویچی،‌ فقط برای این که خودم را سیر کنم و بدون آخیش و به به برگردم سر کارم. نوبتم که می‌شود فروشنده با لبخندی که صورتش را دوست داشتنی کرده سف

چقدر به هم بدهکاریم

ادامه مطلب ...
ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ…

ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ. ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ؟. ﭘﺴﺮ: ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ . ﻭ ﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ . ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ، ﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﻱ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ ﻭ ﻣﻴﺮﻳﺰﻥ …. ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ . ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ . ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ :. ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻲ ﺟﺴﻤﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﻴﺪﺍﺭی ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ

ادامه مطلب ...
رفیق کیست؟

رفیق اونیه که تا دید ناراحتی بگه : باز چه مرگته نکبت !. رفیق اونیه تا بهش گفتی پول لازمم بگه : بدبخت گدا شماره کارت عابرتو بفرست…. رفیق اونیه که وقتی بهش گفتی مریضم ، حالم خوب نیست بگه : ایشالا سقط بشی گندت از رو زمین پاک شه ولی دو دقیقه بعدش با کمپوت بیاد پیشت. رفیق اونیه که تا بهش گفتی دلم گرفته بگه : پالونتو بنداز رو کمرت تا بیام افسارتو بگیرم و بگردونمت. رفیق اونیه که تا بهش گفتی عاشق شدم بگه ، خخخ ای تو روحت ! سگ محل تو میزاره ؟ ولی بعدش با جون و دل کمک کنه به عشقت برسی. رفیق اونیه که سر جلسه پاسخ نامشو ازت قایم کنه ولی اخرش جواب همه رو تو

رفیق کیست

ادامه مطلب ...
ده اشتباه پرطرفدار در زبان فارسی

«فرورتیش رضوانیه»، روزنامه‌نگار محقق در وبلاگ شخصی خود نوشت:. این که یک روز بتوانیم عبارت‌های بیگانه را از زبان فارسی اخراج کنیم، یک رویای دست نیافتنی است، چون ما فارسی را هم درست صحبت نمی‌کنیم و صحیح نمی‌نویسم. اما پیش از آن که به دنبال ریشه عبارت‌ها باشید، سعی کنید تا مرتکب هیچ‌یک از این 10 اشتباه پرطرفدار و محبوب نشوید:. 1- وقتی کسی را برای نخستین‌بار دیده‌اید، نباید بگویید:. «از آشنایی با شما، خوشبخت شدم!». باید بگویید: «از آشنایی با شما، خوش‌وقت هستم!». معنای «خوشبختی» با «خوش‌وقت بودن» فرق دارد، مگر این که ملاقات با آن شخص چنان زندگی شما

10 اشتباه پرطرفدار در زبان فارسی

ادامه مطلب ...
واکنش جالب یه مرد به نامه ی همسرش

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ : ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ … ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪ تا ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!!. ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪ…. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻮﺷﺖ،. ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﯿﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺼﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ :. ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺎﻡ، ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ… ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﯾﻦ ﻋﻔﺮﯾﺘﻪ ﺯﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿ

نامه مرد به همسرش

ادامه مطلب ...
فرق بین وابستگی و دلبستگی چیست؟

وابستگی یعنی میخواهمت ؛ چون مفیدی. دلبستگی یعنی میخواهمت ؛ حتی اگر مفید نباشی. من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم، وابسته ام. اما به جعبه ی آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام. من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام. اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که کنار پنجره گذاشته ام، دلبسته. من به کتابهای مدیریتی کتابخانه ام وابسته ام اما به کتاب های شریعتی روی میزم دلبسته. وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند.

فرق بین وابستگی و دلبستگی فرق بین دلبستگی و وابستگی فرق وابستگی و دلبستگی

ادامه مطلب ...
خاطره یک محضردار از یک عروس زبل

عروس و داماد تنها آمده بودند و عروس اصرار داشت مهریه نمی‌خواهد و در جای مربوط به مهریه، هیچ‌چیز ننویسیم. گفتم چشم. دوباره گفت: «هیچ چیز. » تاکید می‌کرد که جای مربوطه را خالی بگذاریم. فهمیدم می‌داند. خندیدم و گفتم: «شما می‌دونی. » خندید و خودش را زد به آن راه که «چی؟ چی رو می‌دونم؟» گفتم: «مهرالمثل رو. ». حکم مهرالمثل زمانی به زن تعلق می‌گیرد که زن مهریه طلب نکرده باشد و هیچ‌چیز در قست مربوط به مهریه در عقدنامه وارد نشده باشد و جایش خالی باشد. کوچکترین چیز حتی یک شاخه گل هم نوشته شود، دیگر مصداق مهرالمثل نیست و مهرالمسمی می‌شود که یعنی چیزی

ادامه مطلب ...
ارواح خبیثه +13

خاطره ای واقعی که اکبر تعریف میکنه:.

ارواح خبیثه

ادامه مطلب ...
دید شما به اطرافتون مثبت هست یا منفی؟

یکی از اساتید دانشگاه میگفت در دوره تحصیلاتم در آمریکا در یک کار گروهی با یک دختر آمریکایی به نام کاترینا و همینطور فیلیپ، که نمیشناختمش همگروه شدم. از کاترینا پرسیدم فیلیپ کیه؟ تو میشناسیش؟. کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه !. گفتم نمیدونم کیو میگی !. گفت همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه !. گفتم نمیدونم منظورت کیه؟. گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه با هم سته !. بازم نفهمیدم منظورش کی بود !. کاترینا تُن صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشین

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه